تبليغاتX
بارانکده
الا بذکر ا... تطمئن القلوب


بارانکده








+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 7:48  توسط رضا منصف  | 


 

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تو نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابرو باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنیه فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن می گذرن اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره

 

این روزا زیاد دعام کنین.لطفا"!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 0:30  توسط رضا منصف  | 



لطفاً در صورت استفاده از مطالب این وبلاگ منبع آن را ذکر کنید